ادبی, تاریخی, عرفانی, فرهنگی

شیخ ابوالحسن خرقانی

شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی، عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهره‌های بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاداندیشی و مردم‌گراییِ جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم نظیر است. گفتار و کردار این عارف ایرانی در طی گذشت نزدیک به یک هزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است.

وی در سال 131 یا 130 هجری در قصبه خرقان قومس (کومش) از توابع بسطام متولد شد؛ در همان جا که استان کنونی سمنان است، زیست و در بیستم آذرماه ۲10 در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفت.

در تذکره‌ها آمده است که وی مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابوسعید ابوالخیر خرقه‌ی ارشاد و طریقت را از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکریم قصاب آملی دریافت کرده است.

همچنین نقل است که شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصرخسرو قبادیانی علوی، شاعر و متفکر ایرانی که معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بوده اند به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. همچنین گفته اند که سلطان محمود غزنوی پادشاه مقتدر به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی کسب فیض کرده است.

از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است که سال‌ها در خرقان زیسته و از محضر شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است.

در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان آمده است. قابل توجه است که از وفات بایزید (01۲ هجری) تا تولد شیخ ابوالحسن (131 یا 130 هجری) یکصدو هفده یا هیجده سال فاصله است.

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در این باره می‌نویسد:

((آن بحر اندوه، آن راسخ‌تر از کوه، آن آفتاب الهی، آن آسمان نامتناهی، آن اعجوبه ربّانی، قطبِ وقت ابوالحسن خرقانی، سلطان سلاطین مشایخ بود و قطب اوتاد و ابدال عالم بود و پادشاه اهل طریقت و حقیقت بود و متمکن کوه صفت و متعین و دایم به دل در حضور و مشاهده، و به تن در ریاضت و مجاهده بود و صاحب اسرار حقایق بود و عالی همت و بزرگ مرتبه بود و در حضرت عزت آشنایی عظیم داشت و در گستاخی کرّ و فری. انبساطی بود؛ چنان که صفت نتوان کرد)).

نقل است:

شیخ بایزید هر سال یک نوبت به زیارت دهستان شدی به سر ریگ، آنجا که قبور شهدا است، چون بر خرقان گذر کردی ایستادی و نفس برکشیدی. مریدان از وی سؤال کردند که شیخا ما هیچ نمی‌شنویم. گفت: آری که از این دیه ی دزدان بوی مردی می‌شنوم، مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن؛ به سه مرتبه از من پیش بود: بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند.

هم چنین عطار نیشابوری در موردتوجه و ارتباط متقابل شیخ ابوالحسن خرقانی به بایزید بسطامی و مدد جستن از تربت او می‌نویسد:
شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نماز خفتن به جماعت کردی و روی به خاک بایزید نهادی و بسطام آمدی، 1 فرسنگ و ایستادی و گفتی: “بار خدایا از آن خلعت که بایزید را داده‌ای، ابوالحسن را بویی ده” و آنگاه بازگشتی. وقت صبح را به خرقان بازآمده بودی و نماز بامداد به جماعت به خرقان دریافتی بر طهارت وضوی نماز خفتن.


گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود:
هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد، البته بر خوانِ بوالحسن به نان ارزد. جلال الدین محمد بلخی مولوی در دفتر چهارم مثنوی، اندیشه و گفتار شیخ ابوالحسن خرقانی درباره‌ی پیش بینیِ بایزید بسطامی در مورد وجود و ظهور خود را چنین سروده است:
همچنان آمد که او فرموده بود
بوالحسن از مردمان آن را شنود
که: حسن باشد مرید و امّتم
درس گیرد هر صباح از تربتم
گفت: من هم نیز خوابش دیده ام
وز روانِ شیخ این بشنیده ام
هر صباحی رو نهادی سوی گور
ایستادی تا ضحی اندر حضور
یا مثال شیخ پیشش آمدی
یا که می گفتی شکالش حل شدی
تا یکی روزی بیامد با سعود
گورها را برف نو پوشیده بود
توی بر تو برف ها همچون علَم
قبّه قبّه دید و شد جانش به غم
بانگش آمد از حظیرة شیخ حیّ
ها أنَا اَدعوکَ کی تَسعی اِلَیّ
هین بیا این سو، بر آوازم شتاب
عالم ار برف است روی از من متاب
حال او زآن روز شد خوب و بدید
آن عجایب را که اول می شنید
آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در شمال غربی شهرستان شاهرود و در روستای قلعه نوخرقان قرار دارد. محراب این بنا که متعلق به دوره‌ی ایلخانی است از جمله مهم‌ترین بخش‌های بنای فعلی این آرامگاه محسوب می‌شود.


از شیخ ابوالحسن خرقانی آثار ارزنده‌ای به جای مانده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:
نورالعلوم
رساله الخایف الهام من لومه الایم
فتواح الجمال

نمونه ای از سخنان شیخ ابوالحسن خرقانی:

      • سفر پنج است:
        اول به پای
        دوم به دل
        سوم به همت
        چهارم به دیدار
        پنجم در فنای نفس

      • خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم.

      • چون نیستیِ خویش به وی دهی او نیز هستیِ خویش به تو دهد.

      • آن کس که نماز کند و روزه دارد به خلق نزدیک بود و آن کسی که فکرت کند، به خدای.
        آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
        بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
        ما را ز برای دیدنش باید چشم
        گر دوست نبیند، به چه کار آید چشم؟

      • عافیت در تنهایی یافتم و سلامت در خاموشی.

      • بر همه چیزی کتابت بوَد مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا، از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته‌اند.

     

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *